تهيه ونشر مؤسسه بوستان كتاب قم

31

مرزبان وحى و خرد ( يادنامه مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي قدس سره ) ( فارسى )

ما كه سرگشته در اين دشت ، شبى مىگرديم * از افق سرزند و راهنمايى بكند هر چه جوييم نيابى نشانى جز نام * كان دلارام زِ هر گوشه جَلايى بكند شب تاريك ورَهِ دور و من و حالِ تباه * مگر از لطف ، خداوند قضايى بكند دل سرگشتهء ما بين كه همانند نَسيم * نتواند ز جهان تكيه به جايى بكند آتش مِهر به هر خانه كه افتد روزى * آب وگِل سوزد و از شعله بنايى بكند حاصل عشق همان بِهْ كه اسير غم او * از خِرَد دورى و از هوش جدايى بكند دست ودل گم كند و نام و نشان در بازد * دل ، تهى از غم و شادى و گدايى بكند جرم من اين است كه آزاده‌ام از دل آن روز كه من زاده‌ام * داغ به دل بوده و دلداده‌ام تا به رَه افتاده‌ام از كودكى * هيچ نياسوده دلم اندكى شهر و ده و سينهء دريا و كوه * گشتم و بگذشتم و دل در ستوه رحل به هر جاى كه مىافكنم * روز دگر خيمهء خود مىكَنَم شاهِد مقصود نديدم دمى * هيچ نديدم خوشى و خرّمى چرخ نگرديده به كامم همى * قرعه نيفتاده به نامم دَمى از كف و از كاسهء گردون دون * برده‌ام وريخته‌ام اشك و خون من كه نبودم به رهش خارِ راه * كوشش وى را ننمودم تباه جرم من اين است كه آزاده‌ام * وَز رقم تيره دلى ، ساده‌ام